شنبه هشتم مرداد 1390
من نبودم اما..... اگه بودم...... نمیدونم چه جوری خودمو باورکنم
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
فرشته ی تمام عیار...
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا ، بهاء هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
هیچ وقت نتونستم توی جمع بگم مامان جون خیییییییییییییلی دوستت دارم
اما اینجا میگم مامان جون خیییییییییییییلی دوستت دارم .
روزت مبارک...
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
سلام راوی مجنون ، سلام راوی خون
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا ، بهاء هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
رفتی چه آسوده ز دنیا دل بریدی
الحق ندای آسمانی می شنیدی
عمری دراین زندانکده محبوس بودی
باذکر یارب ، نیمه شب ماَنوس بودی
گویا تو از جنس بلور و نور بودی
از هرچه زشتی و پلیدی دور بودی
از نارفیقان زمانه خسته بودی
تو کوله بار رفتنت را بسته بودی
درچشم تو خواندم سفر درپیش داری
رازی نهفته دردرون خویش داری
جور و جفا درحق تو بسیار کردند
روح خداییِ تو را بیمار کردند
با این همه غربت دلی بی کینه داری
از چهره ات خواند غمی درسینه داری
تو باسکوتت هرچه می بایست گفتی
درپیله ی خود ماندی و آرام خفتی
برگونه هایم روز و شب من ژاله دارم
از دوریت من غربتی صد ساله دارم
یک حمد و یک سوره فرستادم به سویت
امشب بیا درخواب من قربان رویت ....
یاعلی...
-------------------------------------------------------
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا ، بهاء هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
ای که سرسبز ترین حادثه ی بارانی
تا ابد دردل تنگم به خدا می مانی
خواستم تا که غزل خوان تو باشم آقا
پس چرا از خودت آخر تو مرا میرانی...
میتونه ادامه داشته باشه
حتی خیال بی تو شدن می کُشد مرا
کارم به روز جدایی نمی کِشد...
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
امان ز لحظه ی غفلت...
دلم را با غم مادر نوشتن / غبار چادر خاکی نوشتن
خدا بر بیرق عشاق زهرا(س) / نوشت این طایفه شاه بهشتند . . .
تو این روزها بیشتر از قبل محتاج دعای خیرتون هستم.
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا ، بهاء هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
سلام و عرض ارادت به تمامی دوستانم در دنیای مجازی، سال جدید رو بهمتون تبریک میگم امیدوارم سالی باشه سرشار از موفقیت در تمام زمینه هایی که دوست دارید و یه تشکر ویژه از دوستانی که با پیامهای قشنگشون سال جدید رو بهم تبریک گفتن و منو شرمنده محبتهای بی دریغشون کردن امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید و منو بخاطر این غیبتم ببخشید.
بی مقدمه :
وقتی احساس میکنی افتادی تو منجلاب گناه ، وقتی احساس میکنی لذتی که از گناه کردن میبری دیگه از خوندن دعای کمیل نمیبری(ذکر برلب ، سبحه برکف، دل پراز شوق گناه.... معصیت را خنده می آید ز استغفارما)
انقده از خودت بدت میاد که حد نداره حالا تا اینجا رو تصور بکنید میخوام بدتر ازاینو بگم اونم زمانیه که وقتی با همه ی این (نمیگم ندونم کاری ) (میگم دونم کاری ها( بازم اوضاع بر وفق مرادته ،
و خدای مهربون هیچ سنگی رو جلوی پات نمیندازه تازه لطفشم از پیش بیشتر میشه چه حالی بهتون دست میده ؟ خیلی حس بدیه ترس، اضطراب ،استرس، نگرانی ،تشویش ،که خدایا آخرش چی میشه
اونوقته که میگید خدایا من و تو مسیر درست قرار بده ، من از خودم اراده ای برای برگشت ندارم ارادم سست شده نفسم برعقلم قالب شده خدایا خودت کمکم کن
اما ... بر سیه دل چه سود خواندن وعظ *** نرود میخ آهنین برسنگ
اونوقت بازم به کارهای ناشایستت ادامه میدی و میگی اگه خدا دوسم داشته باشه حتماً یه کاری میکنه که من یه دفعه آدم خوبی بشم
یه جورایی منتظر یه معجزه یا همچین چیزی میشیم که اتفاق بیفته و مارو به خودمون بیاره مثل تو فیلما اما هی میگذره و اون اتفاقی که مد نظر ماست نمیفته و روزها همینجوری سپری میشه
غافل از اینکه خدای مهربون هزار و یک نشونه سر راهمون قرار میده تا ما به خودمون بیاییم ولی ما اینا رو که قبول نداریم میگم باید یه اتفاق عجیب بیفته
وقتی تو دلت کوله باری از گناهه، داری توپیاده رو خیابون راه میری نا خودآگاه سرت میچرخه سمت دیوار و می بینی روش نوشته الم یعلم به ان الله یری ...حالا همیشه از کنار اون دیوار رد میشدی ها اما هیچ وقت
به نوشته روش دقت نکرده بودی، جلوتر میبینی یه موتوری داره عکس یه جوان ناکام رو میچسبونه تو تابلو ،رو اعلامیه اش بزرگ نوشته انا لله و انا الیه راجعون ... یه دفعه نگات میفته به جمعیت
جمع شده تو پیاده رو جلو که میری میبینی یه آقای حدوداً35 ساله روی زمینه وقتی میپرسی چی شده میگن یه دفعه دستشو گذاشت رو قلبشو افتاد رو زمین .... قبل از اینکه از عرض خیابون رد بشی ازنبود
ماشین مطمئن میشی و شروع به رد شدن میکنی اما وسط خیابون یه دفعه صدای ترمز یه ماشین میاد وقتی به خودت میای میبینی همش 20 سانت با ماشینی که ترمز گرفته فاصله داری اونوقت میشنوی اونایی که از
کنارت رد میشن بهت میگن جوون حتماً صدقه بده خدا خیلی بهت رحم کرد.... وقتی نشستی و داری گذشته ای رو که ازش راضی نبودی و مرور میکنی و از سر بی حوصله گی تلویزیون و روشن میکنی و به محض
روشن شدن میبینی آقای قرائتی داره میگه اگه گناه میکنید و هیچ اتفاقی براتون نمیفته و خدا کاری باهاتون نداره برای اینکه خدا گذاشته ثلث آخر به حسابتون برسه و اینکه گاهی عمر طولانی و رسیدن
به پست و مقام و ثروت دلیل بر نعمت نیست .... و خیلی چیزهای دیگه ، این اتفاقایی که شاهدش هستیمو چه بی تفاوت از کنارش رد میشیم و همچنان منتظر یه اتفاق بزرگ هستیم تا به خودمون بیاییم و اون اتفاق
بزرگ هیچ وقت رخ نمیده و ما همچنان به زندگی سراسر گناهمون ادامه میدیم و ..... و هر روزبا این تلقین که حالا وقت هست ،حالا جوونم ، مرگ مال همسایه ست ، من ورزشکارم،من مواظبم ، وای که ما چقدرخودمونو گول میزنیم
مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .
و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»
اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....
امان زلحظه ی غفلت که شاهدم هستی....
هزار چراغ دارد و بیراه میرود هنوز بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش...
(مخاطب فقط خودم) خدایا اگه افتادم دستمو بگیر و بذار دوباره بلند شم.
غافل از اینکه شاید این آخرین دل نوشتمون تو دنیای مجازی باشه ، برام دعا کنید ، از دعا کردن خسته نشیدها که خدا خوشش نمیاد و به خدا اعتماد کنید و یادتون باشه اعتماد به خدای مهربون بهای هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
از همه این حرفا که گذشتن ازشون کار آسونی نیست، موقتاً بگذریم، دلم برای همتون از صمیم قلبم تنگ شده بود .برای بعضی از دوستان یه کمی بیشتر ، فقط یه کمی بیشتراز بقیه . ولی همتون رو به یه اندازه دوس دارم.
بازم براتون ازصمیم قلبم بهترین ها رو آرزومندم من خدا رو خییییییییلی دوست دارم خدا کنه خداهم منو (نمیگم خیییییییییلی ) ولی (خیلی) دوست داشته باشه ( الهی آمین)
یاعلی....
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا ، بهاء هرچیز گرانبهاست و نردبانی به سوی هر بلندی
لوح محفوظ : او همان لوحی است در نزد خداوند که از هرگونه تغییر و تبدیل و تحریفی محفوظ است و همه ی حقایق عالم و حوادث آینده و گذشته در آن درج است.
خدایا برامون بهترین ها رو رغم بزن (الهی آمین)
سلام به همه ی دوستان خوب و مهربونم از صمیم قلبم براتون بهترین ها رو آرزومندم. نیتم این بود که محتویات وبلاگم تا زمانی که هستم به غیر از دل نوشته هام و معرهام چیز دیگه ای نباشه اما به دلیل مشغله زیاد و از طرفی دوست ندارم بد قول باشم، این پست ایجاد شد.امیدوارم خوشتون بیاد که میدونم میاد.
پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو باز گردد خانه ی خود غم مخور
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام :
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
مجنون تو ام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه ، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد
پیغام گیر منوچهری:
از شرم به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام ، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم
پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون ، رقصان شوم
شوری بر انگیزم به پا، خندان شوم ، شادان شوم
برگو به من پیغام خود ، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم
پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
خورشید محمد است و صادق ماه است .
خورشید همیشه با قمر همراه است
یعنی که ولادت امام صادق (ع)
در روز ولادت رسول الله است.
پیشاپیش عیدتون مبارک . بیایید باهم مهربون باشیم ، خواسته ی زیادی نیست
یاعلی...
جمعه بیست و سوم دی 1390
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
دلشوره ، های من کمی آرام باشید ...
نا امید نباش فقط همین...
چرا نباشم؟
وقتی برای من
خواستن، نتوانستنه
وقتی بنده خوبی نبودم و
جای تردیدی نمونده...... باید رفت.
دوستان منو بخاطر این تاخیر طولانی ببخشید
یاعلی...
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390
مرید پیر مغانم...
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
واااااااااااااااااااااااااااای که ازخوندن این حدیث سیر نمیشم (خدایا شکرت)
با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون
مادر لیلا چند سال پیش بر اثر سرطان از دنیا رفت. حالا لیلا که تنها فرزند این خانواده بود با پدرش که راننده تاکسیه زندگی می کرد.
لیلا عاشق پدر بود و پدرهم عاشق لیلا، پدر مجنون و لیلا هم لیلی .....
اقوام و فک و فامیل لیلا سر یه سری مسائل که دلیلش رو نمیدونستم روابطشون با پدر لیلا کمرنگ شده بود سر همین موضوع خوب، طبیعتاً لیلا رو هم کمتر میدیدن
اون روز صبح لیلا مثل همیشه سوار ماشین بابا شد تا مثل روزهای گذشته بابا اونو تا نزدیکی های دانشگاه برسونه
لیلا از ماشین پیاده میشه با بابا جونش خداحافظی میکنه پدر لیلا به حرکتش ادامه میده هنوز چند ثانیه ای نگذشته بوده که صدای ترمزشدید ماشینی از پشت سر، پدر لیلا رو متوجه خودش میکنه وقتی از آینه ماشین نگاهی به عقب میندازه میبینه شلوغه و مردم جمع شدن
وقتی پدر لیلا پیاده میشه و میره سر صحنه تصادف می بینه خانمی غرق به خون روی زمینه ، چادرش رو که کنار میزنن دنیا پیش چشمان پدر لیلا تیره و تار میشه
درسته لیلا........
بعد از این اتفاق و بستری شدن چند روزه پدر لیلا در بیمارستان حالا طایفه و اقوام همه میشن دل سوز پدر لیلا......
شرح داستان فوق از زبون پسر عموی لیلا بود.
بیایید قدرهمدیگرو بدونیم. قدر پدر و مادرمون ، برادر و خواهرمون ، دوستامون و تمام کسایی که به گردنمون حق دارن
داستانی که خوندید مربوط به دوبیت پست قبلی بود.
یه معر کوتاه : وسع ماهم درهمین اندازست امیدوارم که از ما قبول کنند
گرچه در پیش همه خار، ولی مست توأم
بخداوند قسم ، نوکر دربست توأم
من چه گویم ،همه ی هست من ازهست تو است
اینکه تقدیر نه من ، بلکه جهان دست تو است
همه عالمیان سخت گرفتار توأند
بخداوند قسم عاشق دیدار توأند
این همان نفس پلید است که سد ساخته است
ومیان من و تو فاصله انداخته است
نه از این گردش ایام و نه از خویش خوشم
عاقبت از غم دیر آمدنت خویش کُشم
امیدوارم تو زندگیتون همیشه بهترین باشید و بهترین ها برای شما باشه پیشاپیش عید بزرگ غدیر رو به همتون تبریک میگم دعاگوی ماهم باشید
یاعلی تا فرداها...
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
سلام و عرض ادب به همه ی دوستان ، تابستون تموم شده ، هرکسی برای خودش مشغله هایی داره حالا بعضی ها کاری ، بعضی ها درسی و غیره... اینا رو گفتم که بگم زود به زود آپ کردن شاید از کیفیت دل نوشته هامون کم کنه، برای همین انشااله از این به بعد هر سه هفته یکبار آپ خواهم کرد اما دعوت دوستان را بی جواب نخواهم گذاشت...
روزی که تو رفتی دل ما خون شده لیلا
از دوری ِ تو طایفه محزون شده لیلا
گویند پدر از غم تو در تب و تاب است
گویا که پدر شبیه مجنون شده لیلا
این دوبیت یه داستان کوتاهم داره که ایشااله عمری بود تو پست بعدی به عرضتون می رسونم
اما یه کار کوتاه دیگه، امید که مورد پسند واقع بشه
ای فرشته ی وجودم
همه ی بود و نبودم
دل و جانم را ربودی
هستی ام هستی و بودی
گل نازم ، نازنینم
باورم کن من همینم
من یه قطره ، تو یه رودی
من نزولم ، تو صعودی
ای شقایق ، گل یاسم
با تو سرشار از احساسم
بی تو چون برده اسیرم
با تو شاهم ، من امیرم
تویی دلبرم ، امیدم
زندگی را در تو دیدم
با تو هستم من همیشه
بی تو باورم نمیشه
هستی ام درکف دستم
عاشقت تا ابد هستم ... هستم ، هستم .
تا نفس رفته دگر باز نگردد ...
چهارشنبه ششم مهر 1390
عرش اعلی
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
تا چشم خود را بر حقایق بازکردم
در آسمان چشم تو ، پرواز کردم
پرواز کردم تا ببینم روی ماهت
من تشنه هستم ، تشنه ی عمق نگاهت
عمق نگاهت را همیشه دوست دارم
اکسیری از شادی به زیر پوست دارم
گلگون کفن گشتی تو اندر این دل خاک
پرپر شدی با دست نا مردان نا پاک
روئیده از خاک مزارت بوته ای تاک
سرسبز باشد جای تو دائم در افلاک
اینجا روایت میکند راوی چه غمناک
اینجا هوا سرد است و تاریک است و نمناک
بوی تعفن میدهد دو رو بر ِ ما
آنها که تشنه کام هستند بر سر ِ ما
اینجا نه مجنون است و نه فاو و شلمچه
اینجا جنون است و سقوط است و شکنجه
یک عده اینجا چشمهای هیز دارند
درجیبشان چاقو و خنجر نیز دارند
یک عده نیشی همچو نیش مار دارند
از بردن نام قشنگت عار دارند (شهید)
بابا درون سینه هامان کوه درد است
برخوردهای دیگران با ما چه سرد است
روحت میان عرش و جسمت در دل خاک
رفتی ، پریدی ، پر زدی تا اوج افلاک
خاک مزارت طوطیای چشم ما باد
از دوریت من میکشم هر لحظه فریاد
الصبر و مفتاح الفرج در سینه داریم
با این همه غربت دلی بی کینه داریم .
چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390
رفتن و رها شدن
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
آخرش پریدن از این قفسه
رفتن و بریدن از هم نفسه
تنها راه رسیدن به آسمون
عدم بازدم یک نفسه
آخرش همه میرن شاه و گدا
غصه خوردن واسه دنیا عبثه
نکنیم پیروی از نفس پلید
که اینا عین هوا و هوسه
به خدا داشته باشیم فقط امید
واسه خوشبختی ما همین بسه
امیدوارم از خوندنش لذت برده باشید دوستان عیب و ایراداتش رو حتماً بهم گوشزد کنید البته به جز قافیه بیت سوم که اون از اختیارات شاعریه ![]()
براتون ازصمیم قلب بهترین ها رو آرزومندم.
یاعلی...
جمعه چهارم شهریور 1390
افلاکیان
خدایا ما را آنی و کمتر از آنی به حال خودمون وا مگذار زیرا وجود ناچیزم ازتوست و بازگشت من به سوی تو
از غم هجرت، پدر من سوختم
بی وفا ، رسم جفا آموختم
بس که چشمانم به در من دوختم
همچو شمعی از درونم ، سوختم
چشمهایم سو ندارد ای پدر
یاس و شب بو ، بو ندارد ای پدر
از غمت گریان دو چشم خویش بود
روح من درگیر یک تشویش بود
دورم از تو، یک قدم پا پیش نه ِ
استخاره من زدم ، پا پیش نه ِ
گفته اند یوسف به کنعان ، می رسد
آنکه بسته با تو پیمان ، می رسد
منتظر باش و تو بی تابی مکن
آسمانت را تو مهتابی مکن
ای حضورت مایه ی آرامشم
التیام زخمهای سرکشم
دوریت را من تحمل کی کنم
من چگونه بی بلد ، ره طی کنم
منتظر هستم به دیدارم بیا
روح من افسرده بی تابم ، بیا
.
.
.
.
.
ناگهان در باز و چشمم سو گرفت
یاس می بالید و شب بو ، بو گرفت
تک نشانی از حضورش ، بود و بس
خود نشانی از ظهورش ، بود و بس
مشتی از خاک و پلاکی سوخته
صورتی که همچنان افروخته...
براتون بهترین ها رو از صمیم قلب آرزومندم .
یاعلی...
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390
آواره ی بشکسته حال.
سلام به تموم کسانی که رضای خدا رو به رضای خودشون ترجیح میدن و افتخار آشنایی باهاشونو تو این مدت کوتاه داشتم.
با دوتا کار کوچیک شروع میکنم و بعد یه درد دل، ازعمق وجودم و بعدشم التماس دعا ....
عمریست دلم در پی دیدار حبیب است
در عین حضورش بخداوند غریب است
نامش همه جا ورد زبانم شده اما
دیدار میسر نشود ، آه عجیب است....
عمریست که درخویش فرو مانده و مستیم
ما دست رضا ، برکرم لطف که بستیم
ما چشم به امید و عنایات که هستیم
صد بار اگر توبه نمودیم شکستیم
آخرش باید حسرت یه بنده خوب خدا بودن رو ، با خودم به گور ببرم
عهد بستم ، شکستم، بستم ، شکستم، بستم، شکستم و این داستان همچنان ادامه داره
مثل معتادی که می کشه ، ترک میکنه، میکشه ، ترک میکنه و الی ....(ببخشید این مثال رو زدم)
اون وقت میرسی به جایی که دیگه از خودت کاملاً نا امید میشی بر میگردی به خدا میگی :
خدایا این دفعه اگه ازت خواستم ببخشی به عظمت و جلالت قسم تو دیگه نبخش ، بذار
بسوزم اینجوری کمتر عذاب وجدان دارم بخدا اینجوری راحت ترم آخه من دیگه شورشو دراوردم.
هی .... چی فک میکردم چی شد دوست داشتم با تموم بنده هات فرق کنم فقط تو برام مهم باشی و بس
لپ کلام مطیع محض بودن ، خداییش خیییییییییلی سخته مگه نه ؟
(خدا جون خیلی دوست دارم ) با گفتن این جمله اولین قطره اشکم از گونه هام جاری شد .
خدایا این یعنی چی ؟ یعنی باور کنم هنوز بهم امیدی هست . بخدا نوکرتم میخوامت با تمام وجود
خدایا، خداوکیلی آخرشی تو اول و آخر تموم دوست داشتنی هایی
یکسال دیگه هم گذشت توی این چند سال زندگیم بهترین دوستانم رو از دست دادم مجتبی، مرتضی، محمد حسن ، محمد کاظم (روحشون شاد)
شاید سال بعد هم من نباشم کسی چه میدونه زندگی بالا و پایین داره بیایید به هم قول بدیم اگه تواین شبهای عزیز شب نزول قرآن ، شبی که فضیلتش از هزار ماه برتره اگه بهمون حالی دست داد همدیگر و یاد کنیم ( قول دادید ها)
منم براتون از خدای مهربون میخوام بهترین ها رو براتون رقم بزنه انشاالله
سال گذشته اگه اشتباه نکنم شب بیست و یکم رمضان شب شهادت مولامون حضرت علی (ع) خیلی دلم گرفته بود اون شب ، قبل از رفتنم به حرم حضرت معصومه(س) این دوبیت رو گفتم :
زمینی ها میزبان خوبی برای آسمونی ها نبودند.
تمام آسمان را فرش کردند
ملائک بال خود را چون گشودند
زمین شرمنده از مهمان نوازی
علی را آسمانی ها ربودند.....
خدا هست ، تو هستی ، زندگی هم هست.
یاعلی......
شنبه پانزدهم مرداد 1390
اللهم عجل لولیک الفرج
به نام خدای مهربون
ماه مهمانی خدا رو بهتون تبریک میگم امیدوارم از تک تک ثانیه هاش کمال استفاده رو بکنید امیدوارم هرچی که از خدا میخواهید اگه به صلاحتونه بهتون بده، برای همه دعا کنید برای مریض ها ، گرفتارها و حاجتمندان و...
برای پدر و مادرمون که هرچی داریم از دعای خیر اوناست ، برای دوستان و آشنایان و تمام کسانی که به گردنمون حق دارن اونایی که سال گذشته کنارمون بودن و الان نیستن اونارو هم یاد کنید حتی شده باشه با یه صلوات
قدر خودتونو بدونید شما برای خدا یکی یدونه هستید شک دارید ، به اثر انگشتتون نگاه کنید تا حالا هیچ دونفری تو دنیا پیدا نشدن که اثر انگشتاشون یکی باشه
خلاصه از زندگی گلایه نکنید شاکر باشید و صابر، که خدا با صبر کنندگان است.
امام جواد (ع) :
اعتماد به خدا بهای هرچیز گرانبهاست ، و نردبانی به سوی هر بلندی
برای سید نوشتم که بیماری روحی دارم ، چه کنم ؟ در پاسخ نوشت :
« گل درخت سخاوت » و مغز حبه « صبر» و برگ « فروتنی » را به ظرف « یقین» بریز و با وزنه « حلم » آنها را بکوب و بهم مخلوط کن . سپس آن را با آب « خوف » از خدای متعال خمیر نما ، و با جوهر « امید » رنگ بزن و در دیگ « عدالت » بجوشان . بعد از آن در جام « رضا و توکل » صاف کن و داروی « امانت و صداقت » به آن مخلوط نما و از شکر« دوستی » آل محمد و شیعیان ایشان به مقدار کافی بر آن بریز و چاشنی « تقوا و پرهیزکاری » بر آن اضافه نما و هر روز با ذکر خدای مهربان در پیاله « توبه » قدری بنوش ، تا بهبودی حاصل شود و کم کم پیکر انسانی ات پیدا شود.
تقاضا میشود به خواندن تنها اکتفا نشود ، بلکه جامه عمل به آن پوشانده شود.
(داروئی که توسط شهید نواب صفوی تجویز شد. روحش شاد)
گرچه در سینه سکوت است ولی
محرم اسرار من رب جلی
هر چین و چروکی که به این گونه نشسته
بغضیست ترک خورده که این گونه نشسته
هر قطره اشکی که از این دیده روان است
با دل که ببینی همه اسرار نهان است
ای اشک که این گونه از این گونه روانی
بگذشت به بی حاصلی ایام جوانی
یک عمر فرو آمد و هر دم نفسی رفت
چون نیک ببینی همه بر بوالهوسی رفت
چون آب روان عمر گران باز نگردد
ایام جوانی دگر آغاز نگردد
امروز اگر دانه نهی، در دل خاکی
فردا که شوی راهی گور، بادل پاکی
دلخوش مشو ای دوست که این نقد جوانی
یک عمر بماند و تو این گونه بمانی
امید وارم که مورد پسند واقع شده باشه منتظر نظرات سازنده شما هستم.
یاعلی....
شنبه هشتم مرداد 1390
یه بابای مهربون
درکمال آرامش بخوانید
چشم چشم دوابرو
خوشگلیه بابام کو
حتی توی صورتش
نمونده یک تارمو
گوش گوش دوتا گوش
بابام هی میره از هوش
تا که بهوش میادش
میگه دخترکم کوش
دست دست کدوم دست
همون که سربند می بست
حالا دستای بابا
یکیش رفته یکیش هست
بابام خیلی زرنگه
با اینکه پاش میلنگه
هیچکی خبر نداره
توساق پاش فشنگه
چوب چوب یه گردن
بهش پلاک می بندن
یه عده بی معرفت
به بابا جون می خندن
یه بابای مهربون
از جنس هفت آسمون
فدات بشم الهی
همیشه پیشم بمون
بابام ازدنیا سیر ِ
تو گردنش یه تیر ِ
دکترا گفتن بابات
نمی مونه میمیر ِ
بابام یه ساربونه
تاب نیوورد بمونه
من وگذاشت وپرزد
خسته از این زمونه
بابام چه عاشقونه
پرید از آشیونه
بابای مهربونم
پیش خدا مهمونه
بابام از این دنیا رفت
۶۷/۲/۲
